تبليغاتX
عشق اولم

عشق اولم

آخرین حــــــــرف

قلبم را شکستی اما صدای فریادم را نشنیدی! 

چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود....

چه بی ریا گذشت لحظه هایی که به عشق تو بود...

قلب شکسته ای را که زیر پاهایت بود را ندیدی,

صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود!

صدای ناله ی دلم چه بینوا بود,

درد و دل های نا گفته در دلم چه بینوا بود...

قلبم را به بازی گرفتی اما نمیدانستی که بازی سر شکستن دارد!

چه با هیاهو به قلبم امدی و چه آرام از قلبم رفتی

هنگام آمدنت عاشقانه با من درد و دل میکردی و هنگام رفتنت تنها با یک سکوت به صدای گریه هایم گوش میکردی!

تصویر رفتنت بر روی قلب شکسته ام نقش بسته و

آواز رفتنت در فضای غمگین صحنه ی عشق پیچیده....

آنگاه که صحنه ی عشق خالی از تصویر توست,دل من در پی فرار از تنهایی ست!

باور میکنم که اسیرم اما این بار اسیر تنهایی!

اما باور نمیکنم که رفته ای و بار سفر را بسته ای و شعر جدایی را برام نوشته ای و لای کتاب قصه عشقمان گذاشته ای!

چه قصه تلخی بود,قبلا آن را خوانده بودم اما باور نکرده بودم

نمیدانستم سرنوشت ما مانند یک قصه ی تلخ است....

قلبم را شکستی اما رنگ التماس چشمانم را ندیدی,آن شعر عاشقانه ای که به عشق تو سروده بودم را نخواندی!

صحنه ی عشق را خالی کردی و تصویر رفتنت را همراه با یک قلب شکسته جا گذاشتی!

عشق اول برای همیشه مرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 17:1  توسط لیلی و مجنون سابق 

سپیده و مهدی (عبداله)

چه بی رحمانه مرا شکستی

ولی ..................

خداوندا


تو خودت گفتی در قلب شکسته خانه داری


شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


بخاطر تو واسه همیشه سکوت می کنم ، اگرچه دیگه...

دوستت دارم یه دونه...



چقدر سخته یه روزی عشقت بهت بگه همه چیزمی تا تهش هستم

و یه روز دیگه بگه باش تا وقتی یکی دیگه بیاد و عاشقش بشم.

خیلی سخته خیلی...

اون عزیــــــزم بود نمی تــــونستم جلوی راشـــــو بگیــــــــرم


l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش می شد از عاشقی هم توبه کرد!


                  تـمـوم


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 9:40  توسط لیلی و مجنون سابق  | 

پایان...
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:43  توسط لیلی و مجنون سابق 

نمی بخشم دیگه هرگز دلتو

خاكم نكنيد بذاريد اونم برسه

بذاريد اونو ببينم وقتي به حرفم ميرسه

 

                                                     خاكم نكنيد هنوز عشقم رو نديدم

                                                    اين همه آماده شدم يه كفن دورم كشيدن

 

تابوت منو بذاريد اونم بگيره

حس كنم عاشقمه وقتي گريش ميگيره

 

                                                   اشكاي اونو كي به جاي من كنه پاك

                                                   خدا حافظ عشقم كه منو بردن زير خاك

 

خاكم نكنيد بذاريد اونم ببينه

پيكر آشفته ي من بي رمق روي زمينه

 

                                                  خاكم نكنيد بهش بگيد حالا كه مردم

                                                 تو اين جشن خشك و خالي اونو به خدا سپردم

 

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نذاريد

روي سنگ قبرم آيينه و شعمدون بذاريد

 

                                                               ميبيني چي شد عشق ما دو تا

                        خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره

خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني

 

 خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي

 

 خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه

 

  خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو

چشات نگاه کنه بگه دوستت ندارم بگه ازت خوشم نمیاد

خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني

 

 خيلي خيلي خيلي سخته نافرجام عاشق باشي

سلام !!!

سلام به کی؟؟به چی؟؟!!!

خدایا دلــــــــــــم گرفته!خدایا منو می بینی؟؟؟خدایا چرا صدامو نمی شنوی؟؟

خدایا چرا دلم شده بازیچه؟؟من چه گناهی کردم آخه خداااااااااااا جوووووووووونم؟؟!!!

دلم تنگ می شه!!!آخه خدا به خودت قسم منم آدمم منم آدمم.

دیگه خسته شدم دلم می خواد چشمامو ببندم واسه همیشه!!!

تو شبهای قدر تا صبح التماست کردم کمکمون کنی آخه اینطوری؟؟!!!

خدایا دیگه نمی کشم!!چرا آدما انقدر راحت عهداشونو می شکنن؟!!!

من با اون عهدا دل بستم من با اون عهدا اعتماد کردم من با اون عهدا دوباره شروع کردم!!!

خدایا کمکم کن ، چشم امیدم به تووووووووووووووووووووووو


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 21:15  توسط لیلی و مجنون سابق 

مجبـــــــــورم کردی بـــــــــــرم

                   نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... 

       ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...




همه چیز را یاد گرفته ام! ...

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ...

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ...

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت...


 نمی دونم از چی بنویسم...ذهنم حتی واسه ساده ترین کلمات منو یاری نمی کنه!

میدونی؟؟؟ سخته چشات از غم دوری خیسه خیس باشه...

قلبت شکسته باشه....

دلت تنگ باشه...

 سخته وقتی هر شب با بغض بخوابی و صبح ببینی زیره سرت هنوز خیسه و تنها دلیل اشکات

کسی باشه که میگه دوست دارم و خواهم داشت

یادته بهم گفتی هیچوقت تنهام نمی زاری؟؟؟

هه.... از اون حرفای رویایی تو قصه ها...از همونا که فقط حرفه و الکی....

اصلا چی شد؟ چرا اینجوری شدی؟؟

انگار اون روزای خوب همش یه خوابه زود گذر بود...یه رویای قشنگ....

آقایــــــــــــه من میدونستی که چقدر داغونم کردی؟؟؟؟

جوجویی من می دونی من عاشق بودم؟؟

می دونی چند تا دوستت  دارم؟؟؟

یه دونـــــــــه

چرا؟؟؟

چون یه دونه ای

..

entezar (57) (click to view)

                                 وقتي رفتي قلبم ايستاد سر كوچه خيانت

 

يكي گفتش بي خبال شو! حيف اون اشك زلالت

 

اخه من جز يه عروسك واسه تو چيزي نبودم

 

وقتي رفتي شعر اشك و من براي تو سرودم

 

وقتي رفتي گريه كردم هم صدا با ساز بارون

 

يادم اومد كه مي گفتي حاضري واسم بدي جون

 

وقتي رفتي همه گفتن قسمتت نبود عزيزم !!

 

ولي از عشق و علاقم به تو يك ذره نشد كم !!


زود فراموش شدم مهربونم.زود خاطرات را به صندوق خاطرات فرستادی

دل شکستن من کاری نداشت ولی یه زخم موند توی دلــــــــــــم.

همیشه من ...


Crying 1

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

      هر جا که پا می ذارم تورو اونجا می بینم

              یادمه چشـــــمای تو پر درد و غصــــــه بود

                   قصـــــه ی غربــــت تو قد 100 تا قصــــه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه  ، داره عمر منو آتیش می زنه


زود رفتــــــــــی گلــــــــــــــ ـم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 19:40  توسط لیلی و مجنون سابق 

به خاطـــــ ـره می سپارمت

جديدترين عکس هاي عاشقانه در کلوپ آريايي   

  نمی بخشمت

از تو انتظار نداشتم منو تنها بزاری

بری و رو وعده های نقره ایت پا بزاری

توی شهری که پر از برجه و اسمون خراش

من و بین  گرگا و غریبه ها جا بزاری

از تو انتظار نداشتم  دستمو رها کنی

من واست بمیرم و به دیگری نگا کنی

باورم نمیشه که من از خدا تو رو بخوام

تو واسه یکی دیگه شبا خدا خدا کنی

تو میگفتی که همه عشقت و زندگیت منم

حالا میخوای بری و خط روی رویات بزنی

از تو انتظار نداشتم بشی رام سرنوشت

منو بفرستی جهنم و خود ت بری بهشت

همه مردم اینجا قصه مونو میدونن

اخرر قصه ولی چقدر  غم انگیزه و زشت

از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی

با من دیونه عاشقت این جوری کنی

از تو انتظار نداشتم که بشی مثه همه

همیشه  میگفتم از تو هر چی خوب بگم کمه...


deborah.mihanblog.com


خداوندا


تو خودت گفتی در قلب شکسته خانه داری


شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


باید برم دیدار به قیامت


مدتها ...

کمي آنطرف تر

حوالي جاده هاي انتظار

چشم به راهت بودم

... نميدانم

راهت طولاني بود

يا صبرم اندک

که کم آوردم




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:48  توسط لیلی و مجنون سابق 

پایان همه چیــــــــــز

يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره
روزي كه كسي سراغت نميگيره
يه روز ميدوني من كي و چي بودم
روزي كه از نبودنم غصه ات ميگره
باشه خوبم از كنارت ساده ميرم
با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا قدرمو ميدوني يه روزي
روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم

قدرمو ميدوني يه روز
يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه
مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا
حتی به خوابت نميام

قدرمو ميدوني يه روز
يادم میفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه
مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا
حتی به خوابت نميام

يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره
اسم من از توي لحظه هات نميميره
ديگه نيستم اون شبهاي پر ستاره
وقتي كه دلت بهونمو ميگيره

اما اون روز خدا كنه نباشه
نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو كه ديگه
واسه گريه شونهامو كم مياري ی ی

قدرمو ميدوني يه روز
يادم ميوفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه
مثل يه آه سينه سوز

حسرت يك لحظه نگام
دلتنگ ميشي بدجور برام
اون روزها دور نيست به خدا
حتی به خوابت نميام


                                    پایــــــــــــــــان

سپیده واسه آخرین بار نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 10:47  توسط لیلی و مجنون سابق 

لطفا شما نظر بدید که این وبلاگ باقی بمونه یا نه؟

چرا ما تصمیم بگیریم؟؟؟

شما لطفا نظر بدید

منتظریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 1:27  توسط لیلی و مجنون سابق